تبليغاتX
خاطرات کودک من
انتخاب اسم
 

سلام به همه دوستای گلم ما اومدیم دوباره با یه ذره تاخیر خب همونجوری که قول داده بودم می خوام اسم دخملی رو بگم امروز

خب اول از اینجا بگم که ما حدود یه هفته پیش رفتیم دکتر و آقای دکتر سونو کرد و من روی ماه دخملمو دیدم انقدر شیطونی می کرد که خدا میدونه کلی منو لگد بارون کرد بعدشم هر کاری کردن که بتونن یه عکس از صورتش به من بدن نشد که نشد همش دستاشو میذاشت رو صورتش و خلاصه کلی تو دل مامانی دلبری کرد ولی کلا بچه از الان ژیمناسته چون دستاشو و پاهاشو همه رو با هم اورده بود رو صورتش و یه گوشه گوله شده بود وزنش هم تو هفته 26 بود 939 گرم ولی قدش رو به خاطر جمع شدن پاهاش نتونست بگه و موند برای دفعه دیگه

آقای دکتر تاریخ زایمان رو 28 شهریور گفت که ان شالله برای اون روز احتمال زیاد سزارین رو انجام میده ...

خب حالا بریم سر انتخاب اسم :

من و بابایی برای دخمل گلمون دو تا اسم انتخاب کرده بودیم که یکیش قطعی شد  و  اسم دخمل ما شد

 

آرتمیس

 

و این هم معنیش :

-1 نام يكي از چند تن الهه‌ي يوناني كه بر سكه‌هاي اشكاني صورت يا علامت آنها نقش شده است؛

-2 آرتميس (در میتولوژی يونان) ايزد بانوی حامی شكار،

3- نام يكي از بانوان ايران باستان در زمان خشايارشا كه در دريار بود.

فراوانی نامگذاری : 339 نفر

 

مبارکت باشه دخمل گلم امیدوارم که خوشت بیاد..................

 

 

 

 
ما یه چند وقتی نبودیم .........
 

سلام به همه دوستان خوبم امیدوارم همگی خوب خوب باشید و نی نی هاتون شاد و شنگول و شیطون باشند.

من یه مدتی نبودم و تواین مدت که نبودم خیلی از شما دوستان خوب نگران شده بودید من از همین جا از همه دوستای خوبم تشکر می کنم که به فکر من بودن و این همه نگران شدن ....واقعا داشتن دوستان خوبی مثل شما نعمت بزرگیه ...

ما تو این مدت یه عالللللللللللللللللللللمه تغییرات دادیم کلی متحول شدیم و کلی خبرای جدید جدید براتون دارم ومنتظر آپ های خوشگل خوشگل ما باشید.........

اول اینکه من وبابایی محل کارمون تغییر پیدا کرد و اومدیم توی دفتر جدید شرکت یه خرده مسیر دورتر از قبل شده ولی خب خیلی بهتر از دفتر قبلیه و خلاصه چند روزی درگیر این نقل و مکانها بودیم ... از روزی هم که اومدیم اینجا قراره برامون اینترنت بذارن ولی هنوز که خبری نیست خدا این پارس ان لاین رو بگم چی کار کنه که اینقدر مردم آزارن و الان حدود یک ماه که ما بی اینترنتیم خیلی سخته من روزهای اول خیلی برام سخت بود صبح تا کامپیوتر روشن می شد اول اینترنت اکسپلورر باز می شد الا ن خیلی وحشتناکه .... هر روز که میای باید اول این اتوکد رو باز کنی و تا بعد از ظهر کلی کار کنی ....

بعد از اساس کشی در شرکت حدود یک هفته بعد خونمون رو عوض کردیم  به خاطر این دخمل گوگولی  و کلی درگیر اساس کشی  خونه بودم و تازه الان 2 روزه که تمام کارهاش انجام شده ...خیلی اساس کشی تو حاملگی سخته توصیه می کنم هیچ وقت اینکار رو نکنید ... من از اول حاملگیم تا حالا فقط 3 کیلو اضافه کردم که اونم بعد از اساس کشی 1 کیلوش کم شد این دفعه برم دکتر خدا میدونه چی بگه ...

بعد از اساس کشی هم مامان و بابای بابایی از بندرعباس اومدن خونمون که یه چند وقتی هم مهمون داشتیم ...

این اینترنت خونه هم که انقدر دیزلیه که اصلا نمی شه یه صفحه رو هم باهاش باز کرد چه برسه به آپ کردن وبلاگ چند روز پیش رفتم  تو وبلاگ شهراد عزیز فقط متنشو خوندم عکس ها هیچ کدوم باز نشد حدود 1 ساعت هم صبر کردم ولی نشد به همین خاطر اصلا تو این مدت نتونستم به شما دوستان خوبم سر بزنم ...من و دخملی از همین جا از همه شما خاله های مهربون معذرت می خوایم ... و از این به بعد بیشتر بهتون سر میزنیم ....

راستی آپ های بعدی ما خیلی قشنگن هااااااااااااااااااااا

آپ بعدی انتخاب شدن اسم دخملیه ..........................

و آپ بعدی هم سیسمونی  هستش که حدود 90 درصدش خریده شده و چند تا تیکه بیشتر نمونده و ان شالله کامل که شد یه آپ خوشگل برای سیسمونی میذارم ....

 

 
مادر
 

وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.

فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟

و خدا پاسخ داد :

مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟

    بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده

 فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .

فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟

اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن

نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.

وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .

    فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:

اين كه خيلي لطيفه!!

بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.

فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟

خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .

فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”


خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .

فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟

اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .

فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..

فقط يك چيزش خوب نيست.

خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .

 



 

 

 

 

 
تعیین جنسیت
 

سلام به همه دوستای خوبم یه سری از دوستان جنسیت نی نی منو می دونن و پیامهای تبریک همشون رو خوندم همین جا از تمام دوستانم تشکر می کنم به خاطر لطفی که به من و نی نی داشتین

من بالاخره روز سه شنبه 27/1/86 رفتم دکتر و نی نی رو تعیین جنسیت کرد ولی من به خاطر سرماخوردگی که گرفتم نتونستم بیام نت و وبلاگ رو آپ  کنم .........و حالا خاطره این روز قشنگ رو می نویسم ............

روز سه شنبه با خاله مانی رفتیم دکتر و من نفر اول بودم  خانم سونوگراف گفت که امروز تعیین جنسیت دارین و من اولین نفر رفتم تو اتاق سونوگرافی خلاصه خاله هم با من اومد تو اتاق و خانم یه سری اندازه ها رو گرفت مثل دور سر – قد – وزن و......... و گفت نی نی سالمه و مشکلی نداره و من در اون لحظه فقط می گفتم خدایا هر چی باشه فرقی نداره فقط سالم باشه که خدا رو شکر  که خدا یه نی نی سالم و خوب به من داد و بعدش رفت سراغ جنسیت ولی شما خیلی ناز داشتی و پاتو باز نمی کردی خلاصه خیلی سعی کرد و گفت ................

نی نی احتمال زیاد       دختره

و در آخرین لحظه تو عزیز دل من پاتو باز کردی و خانم سونوگراف گفت پاشو باز کرد و نی نی صد در صد     دختره

وقتی قیافه منو دید گفت چقدر هم خوشحال شدی خدا رو شکر که جنسیتی رو که می خواستی بهت گفتم ...................خلاصه تا آقای دکتر خودش اومد و شما رو دید و خیلی به من تبریک گفت...

فقط آقای دکتر به من گفت که اصلا وزن اضافه نکردی و این خیلی بده و تا یک ماه دیگه که میای پیشم باید 2 کیلو اضافه کرده باشی ...... من آخه چیکار کنم مامانی وزنم اضافه بشه تو حداقل یه کاری بکن ...............

دختر گلم  وزنش 170 گرم هست و قدش 17 سانتی متر  هستش مامانی می بینم که قدت به خودم رفته ها ...................

من همون موقع به بابایی زنگ زدم و بابایی کلی ذوق کرد وقتی اومدم شرکت عکساتو به بابایی نشون دادم  خیلی خوشحال شد انگار دنیا رو بهش داده بودن حالا دیگه می خواد باهات حرف بزنه می گه دختر گلم ، دختر نازم  چطوره .................... می بینم که داری حسابی از الان خودتو تو دل بابایی جا می کنی و دیگه ............. از مامانی خبری نیست ....

این هم عکسهای دخترم هستش که آقای دکتر به ما داد ... 

  بابایی انقدر ذوق کرده بود که رفت برای من کادو خرید و بعدش هم گفت الان دخترم می گه من ابراز وجود کردم جنسیتمو به اینا نشون دادم اینا خودشونو تحویل می گیرن و برای خودشون کادو می خرن آخه پس من چی ...............

همین جا از بابایی به خاطر هدیه قشنگی که گرفته تشکر  می کنم

 بابایی دوستت داریم  بابایی دوستت داریم

ولی مامانی عزیز دلم نمی دونم چی شد که من سرما خوردم  و الان چند روزه که دارو می خورم (آموکسی سیلین - استامینوفن) از دکتر خودم  هم پرسیدم میگه اشکالی نداره  ولی خیلی نگرانم  خدا کنه به تو عسلم ضرری نزنه و تو رو اذیت نکنه .... مامانی منو ببخش که من مواظب خودم نبودم و سرما خوردم ............

خدای مهربون ازت تشکر می کنم به خاطر تمام نعمت های خوبی که به من دادی و آخرین نعمتی که دختر گلم هستش خدایا بهترین آرزوی منو برآورده کردی و من و رضا خیلی خوشحالیم  چون با این نعمتی که به ما دادی زندگی ما رو رنگین تر کردی ...

خدای مهربون دوستت داریم ..............

 
آغاز هفته 16
 

سلام عشق من خوبی عزیز دلم مامانی رفتیم توی هفته 16 من خیلی منتظر این هفته بودم .........

مامانی خیلی کار دارم نمی تونم زیاد برات بنویسم ..

دوستت دارم اندازه یه دنیا  

هفته 16 عسلم مبارک باشه ...........................

 

 
آغاز سال نو
 

سلام ممممممامانی

سال نو عسلم مبارک باشه

 امسال تو خوشگلم میای پیش من و بابایی و من به خاطر این روز قشنگ دارم روز شماری می کنم ......

امسال عید تو دل مامانی بودی و با هم سر سفره هفت سین نشستیم امسال عید تو چند تا شمع مخصوص که یکیش جوجه بود ویکیش خرگوش برای خودت داشتی و همین طور یه سبزه کوچولو عین خودت خلاصه همش به بابایی می گفتم از سبزه نی نی گلم عکس بگیر می خوام وقتی بزرگ شد بهش نشون بدم بگم ماهی وسبزه و شمع و تخم مرغ جدا داشتی وقتی که تو دل مامانی بودی البته خیلی مفبد مختصر همه وسایلت رو یه گوشه هفت سین گذاشتم تخم مرغت هم توی سبزه گذاشتم ولی تخم مرغ تو از توش یه جوجه کوچولو در اومده درست مثل خودت ناناز و کوچولو.......... 

 

عزیز دلم هفته دیگه میریم دکتر و اگه دکتر سونوگرافی کنه جنسیتت معلوم می شه و من می تونم بدونم که تو دخملی یا پسر و می تونیم زودتر بریم برات خرید کنیم .

مامانی بعضی وقتا یه ذره حست می کنم اما فقط یه لحظه زودتر بزرگ شو تا من بیشتر ضربه های تو رو حس کنم .

می بوسمت عزیز دلم  

 

 
سال نو مبارک
 


سلام مامانی خوبی گلم

دیروز رفتم دکتر و سونوگرافی تو خوشگلمو دیدم دکتر یه لحظه تصویر سه بعدی کرد و من خیلی بهتر دیدمت خیلی ناز بودی 6 سانتی من

ولی عکستو خانمه آزمایشگاه ازم گرفت برای پرونده و مدارک و من نتونستم عکستو اینجا بذارم

ولی خیلی خوب بود لحظه ای که تو رو دیدم

جنسیتت هم مشخص نشد دکتر گفت هنوز خیلی زوده و من خیلی تو ذوقم خورد آخه من دلم می خواد زودتر بدونم

خب مامانی داریم به عید نزدیک می شیم امروز 2 روز مونده به عید و فردا هم چهارشنبه سوری احتمالا این آخرین آپ من توی سال 86 هستش دیگه مطلب بعدی سال دیگه می نویسم.......

مامانی شما امسال عید  تو دل منی و من خدا رو شکر می کنم که بهترین عیدی سال رو به من داد

خدایا ازت ممنونم هم من و هم بابایی

خب از بابایی هم بگم که خیلی مهربونه و تا این لحظه مراقب من و تو بوده  (بابایی دوستت داریم بابایی دوستت داریم)

از اینجا به تمام مامان و باباهای نی نی های گل عید نوروز رو تبریک می گم و امیدوارم سال خوب و پر برکتی برای همه عزیزان باشه ........

مامانی دوستت دارم اندازه یه دنیا .................

 

 
آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر)